تبليغاتX
باران پاييزی
 

اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم

 اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم
 
اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم... 
 

 
  
وقتی که بچه بودم هر شب دعا می کردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد
 
بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم
 
که خدا مرا ببخشد...
 
دکتر شریعتی

 



سه شنبه 1388/08/26 |

 
 



چهارشنبه 1388/08/20 |
اگر به خانه‌ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!


دوشنبه 1388/08/18 |

نامه ای از ویکتور هوگو

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...



شنبه 1388/07/25 |
 
 
کبوتر شد و رفت... 
 

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                         
              

زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                      

 آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                     

 مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت


او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد       

                            

 عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                    

 دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت...



پنجشنبه 1388/07/23 |
مهم نیست که

که رویاهای مرا می دزدند

یا به لحن ترانه های کودکی ام می خندند

می دانم

به زودی

در زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن خواهم شد

ولی

تو را قسم به هر چه از بی قراری دریا شنیده ای

مگذار کسی هوای بارانی چشمت را

به گریه تعبیر کند...


سه شنبه 1388/06/31 |

زندگی

 
 

در کلاس روزگار

درس های گونه گونه هست:

درس دست یافتن به آب و نان!

درس زیستن کنار این و آن.

درس مهر...

درس قهر...

درس آشنا شدن...

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!

 در کنار این معلمان و درس ها.

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست .

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها

تمام عمر!

در کلاس هست و در کلاس نیست!

نام اوست : مرگ!

و آنچه را که درس می دهد:

((زندگی)) ست!



یکشنبه 1388/06/22 |



یکشنبه 1388/06/15 |

تنها گناه باران این است که بی ریا می بارد

وگرنه همه باران پرست بودند

 



پنجشنبه 1388/06/12 |

 

گاهی "سکوت" کن  مانندخورشید

گاهی لبخند بزن  مثل ماه

گاهی سرت را رو به آسمان کن و چشم هایت را ببند

گاه بگو . . .

حرف هایی را که برای نگفتن داری

گاه به دل یک دوست بفرست

احساساتی را که در هیچستان قلبت به فراموشی سپرده ای

گاه دوست بدار

آنان را که "روزگاری" دوست داشته ای

گاه ببار

بر درختی که سرسبزش پنداشته ای و بی نیاز به بارانت

گاه فراموش نکن

دوستانی را که "دیگر" دوست نیستند

گاه تنها شو

به تنهایی نور

گاه فریاد کن

از پس دیوارهای ساختگی ذهنت

گاه به محبت بگیر

دست دوست و بازوی دوستداری را

گاه بگذر

از چیزهایی که بسیار دوستشان داری

که اوج هر دوست داشتنی گذر است

گاه رها کن

قلمت را در جریان بی امان احساس

گاه پرواز کن

با بال های خیالت

گاه زلال باش

گاه با شکوه باش

مثل نیلوفر

گاه زیبا باش

مانند "خودت"        

                    

گاهی اشک بریز

 برای آنانکه "نمی فهمند"  تنهایی

 



دوشنبه 1388/06/09 |

 

ميخواي تو وبت از اين چت روما داشته باشي ؟؟؟ کليک کن !!!







ميخواي تو وبت از اين چت روما داشته باشي ؟؟؟ کليک کن !!!